محمد حسن خان اعتماد السلطنه

975

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

درگذشت ، پس بر شما امرا واجب و متّحم است كه براى حفظ مهام و امور سلطنت ايران و مصالح داخله و خارجه آن و حفظ و نگاهدارى حدود و ثغور در اين مجلس يكى از اين دو شاهزاده را به سلطنت منتخب كنيد و چنان كه بدن بىسر زيست نمىنمايد بدن مملكت هم بىسر كه پادشاه است باقى نمىتواند بود ، پس ما از اين مجلس بيرون نخواهيم رفت و متفرّق نخواهيم شد مگر اينكه از سلسلهء جليلهء اماميّه يعنى از اولاد شاه عبّاس دويّم يكى را به سلطنت منتخب كنيم ، شاه عبّاس مرحوم را دو پسر است يكى صفى ميرزا كه حالا بيست ساله و در اصفهان محبوس و زنده است ، ديگرى حمزه ميرزا كه هفت هشت سال دارد و در اردوى ما حاضر و سپرده به آغا مبارك مىباشد ، به سلطنت هريك از ايندو پسر آراء اتّفاق نمود همه قبول كرده اطاعت او را مىنمائيم - انتهى . حضّار تماما به هيئت اجماع به اعتماد الدوله خطاب كرده گفتند هريك از اين دو پسر را كه تو منتخب سازى ما تمكين خواهيم كرد ، اعتماد الدوله مجدّدا خطابهء ذيل را بيان كرد در حالتى كه سر را به آسمان بلند نموده و چند دانه اشك از چشمهاى او بر محاسن سفيدش جارى گشت : بعضى ملاحظات ضروريّه مقتضى است كه حمزه ميرزا را به سلطنت جلوس دهيم با آنكه طفل است و سنّ او كمتر از صفى ميرزاست زيرا كه صفى ميرزا به واسطهء سختى كه از شاه عبّاس مرحوم ديده يا بكليّة عقل او زايل يا چنان كه مشهور است حقيقة از حليهء بصر عاطل و عارى گرديده است و شايد آن سفر مختصرى كه شاه عبّاس از هشت فرسخى اصفهان به شهر نمود صفى ميرزا را به قتل رسانيده باشد و اگر هم به قتل نرسانيده موافق قانون اسلام پادشاه مجنون يا ناقص نمىتواند متقلّد امر سلطنت شود و اگر ما بخواهيم اين تعيين و تشخيص را به اصفهان بگذاريم شايد وقتى كه به اصفهان رسيديم و صفى ميرزا را ديوانه يا عارى از نور بصر ديديم آن وقت بخواهيم حمزه ميرزا را به سلطنت برداريم اين شاهزاده هميشه كنيهء ما را در دل نگاهدارد و خدا مىداند كه از دست ما قبول تاج سلطنت را نكرده بلكه تمام ما را هلاك نمايد حالا كه حمزه ميرزا را تقدير به دست ما داده خوبست بىترديد او را به سلطنت منتخب كنيم و فى الفور برخاسته تاج سلطنت را به سر او گذاريم و السّلام .